غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
524
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
و حمزه سلطان و مهدى سلطان در معركه كشته گشته ولايت حصار شادمان و ختلان و قندز و بقلان بحيز تسخير آن خلاصهء دودمان امير تيمور گوركان درآمد و بمقتضاى شيوه ستوده خويش اعلام عدل و رعيتپرورى مرتفع ساخته كيفيت آن فتح مبين را بدرگاه پادشاه حشمتآئين عرضه داشت نمود مرقوم قلم نياز گردانيد كه اگر يكى از امراء عظام با فوجى از غازيان عالىمقام به اين مخلص ملحق گردند اميد است كه على اسرع الحال ساير ممالك ماوراء النهر مفتوح گردد درين ولايات خطبه و سكه باسم و القاب نواب كامياب مزين گشته انهدام مبانى جهانبانى سلاطين اوزبك بوقوع پيوندد و چون ايلچيان آنحضرت بسده سدرهمرتبت رسيدند و بوسيلهء امراء جمشيد حشمت مضمون آنعريضه را معروض گردانيدند حكم همايون شرف نفاذ يافت كه احمد بيك صوفى اوغلى و شاهرخ بيك افشار با زمرهء از شيران بيشهء پيكار بحصار شادمان رفته امداد محمد بابر پادشاه را پيش نهاد همت سازند و در موكب آن زبدهء سلاطين آفاق بمقابله و مقاتلهء فرق اوزبك پردازند و آن دو امير پاكضمير بحصار شتافته محمد بابر پادشاه باستظهار ايشان متوجه سمرقند گشت حاكم آنديار محمد تيمور سلطان و والى بخارا عبيد اللّه خان چون ازينحال خبر يافتند مركز دولت خالى گذاشته بجانب تركستان شتافتند و ماهچهء رايت نصرت آيت بابرى از افق دار السلطنهء سمرقند طالع شده اطراف آن مملكت بانوار عدالت و نصفت صفت اضائت گرفت و رسوم اهل ظلم و بدعت معدوم گشته خطبه و سكه بذكر مآثر و مفاخر ائمه معصومين صلوات اللّه عليهم اجمعين و اسم و لقب پادشاه سيادتپناه سكندر آئين سمت زيب و زينت پذيرفت و محمد بابر پادشاه كرت ديگر در تختگاه آبا و اجداد خود قدم بر مسند سرورى نهاده برطبق نشان همايون ولايت حصار شادمان و ختلان و بدخشان را بخان ميرزا ارزانى داشت و بر بلدهء فاخره بخارا و ساير اطراف آنجا كه بحيز تسخير درآمده بود حكام معدلتانتما گماشت احمد بيك صوفى اوغلى و شاهرخ بيك را بانعام تبركات لايقه و تنسوقات رايقه و اسبان گردون توان و صرههاى زر و عقود جوهر خوشدل و مسرور گردانيد و اجازت معاودت داده جهة نواب كامياب آستان خلافت آياب اصناف پيشكشهاى خسروانه و انواع تحف پادشاهانه فرستاد اما در باب رعايت محمد جان ايشك آقاسى نجم بيك كه از درگاه عالمپناه برسم رسالت نزد او رفته بود طريقه اهمال و تغافل مسلوك داشت بناء على هذا چون محمد جان در قشلاق قم بپايهء سرير اعلى رسيد عرضه داشت نمود كه حضرت بابرى خيال خلاف و سركشى دارد و چنانچه مذكور گشت نجم بيك با جمعى كثير از امرا و اركان دولت مثل زين العابدين بيك و بادنجان بيك و خواجه كمال الدين محمود ساغرچى متوجه ماوراء النهر شد اما قبل از آنكه بانحدود رسد اينخبر شيوع يافت كه سلاطين اوزبك بار ديگر لشگر بماوراء النهر كشيدهاند و محمد بابر پادشاه را منهزم گردانيدهاند شرح اين سخن آنكه محمد تيمور سلطان و عبيد اللّه خان بعد از استماع